شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان فارس
ساعت: 20:48 منتشر شده در مورخ: 1399/04/09 شناسه خبر: 1622315
علمدار غلامی، جانباز 70 درصد شیمیایی:

آمریکا، انگلیس و آلمان که فریاد حقوق بشر سر می دهند، اصلا انسانیت را درک نکرده اند

آمریکا، انگلیس و آلمان که فریاد حقوق بشر سر می دهند، اصلا انسانیت را درک نکرده اند
به مناسبت هشتم تیر ماه به عنوان روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی، شیرازه با یکی از جانبازان شیمیایی استان فارسی دفاع مقدس گفتگویی داشته است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شیرازه، در تقویم هشتم تیر ماه به عنوان روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی نامگذاری شده است. در جنگ تحمیلی عراق با ایران، رژیم بعث عراق چندین نوبت به طور ظالمانه از سلاح های شیمیایی بر علیه رزمندگان ایرانی در جبهه ها و شهر ها استفاده نمود. در 25 اسفند 1366 شهر حلبچه در کردستان عراق به دلیل استقبال از نیرو های ایرانی بمباران شیمیایی شد و نزدیک به 5 هزار نفر قربانی این اقدام خسمانه شدند.

به همین مناسبت، شیرازه با یکی از جانبازان شیمیایی استان فارسی دفاع مقدس گفتگویی داشته است.

خودتان را برای مخاطبین معرفی کنید

اینجانب علمدار غلامی جانباز 70 درصد شیمیایی استان فارس هستم و تقریبا 17 سال سن داشتم که به عنوان رزمنده بسیجی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شدم.

چهار ماه در منطقه بودم که به شیراز برگشتم و برای پاسدار افتخاری ثبت نام کرده و به دوره آموزشی رزم و غواصی رفتم. پس از حدود 2 ماه آموزش به اهواز و منطقه برگشتم.

در منطقه رسته مان مهندس رزمی بود و برای عبور رزمندگان پل های شناور آماده و نصب می کردیم. یک ماه قبل از شروع عملیات بدر به خط سوم جهت استقرار و برای نصب پل اعزام شدیم. به دلیل اهمیت کار و دید دشمن در روز، شب ها تقریبا از ساعت 21 الی 1 نیمه شب کارمان را انجام می دادیم.

گفتگو با جانباز شیمیایی

خیلی از بچه ها به دلیل بمب و خمپاره در همین عملیات نصب پل شهید می شدند. اگر کسی آموزش لازم مثل غواصی را ندیده بود یقینا نمی توانست ماموریت خود را به خوبی انجام دهد

 

شب قبل از عملیات بدر، کار خود را به اتمام رساندیم و تمامی پل ها را با هر مشقتی که بود نصب کردیم. عملیات که تمام شد به خط دوم که فاصله ای تقریبا 2 کیلومتری با خط مقدم داشت برگشتیم. یک روز صبح با دوستان در سنگر مشغول صرف صبحانه بودیم که صدای عبور یک جت جنگی دشمن به گوش رسید و بمبی را در نزدیکی محل استقرار ما رها کرد.

چون برایمان این صدا ها عادی بود به صبحانه ادامه دادیم و فقط دیدیم که گرد و غباری به داخل سنگر روانه شد. چشم هایم شروع به سوزش کرد اما چون کم بود اهمیتی ندادم. بوی سیر و پیاز به مشامم می رسید اما فکر می کردیم از تن ماهی است که در حال استفاده بودیم.

اصلا به مخیله ما خطور نمی کرد که بمب شیمیایی در آنجا زده باشند! یک دفعه ماشینی با تانکر و تجهیزات خاص به سمت ما آمد و به ما اطلاع داد که بمب شیمیایی در اینجا زده شده و هرچه سریع تر این محل را ترک کنید. یک موتور سیکلت تریل داشتم و به یک درمانگاه صحرایی که در حدود3 کیلومتری ما قرار داشت مراجعه کردیم. دکتر به من گفت " آتروپین" را استفاده کرده اید؟ گفتیم: نه دکتر بلافاصله آتروپین را به من تزریق کرد و به محل اسکان برگشتیم.

گفتگو با جانباز شیمیایی

 

دو ساعت پس از آن ماجرا، حمام رفتم و آماده برگشت به اهواز برای سفر به شیراز شدم. موقع بستن زیپ کوله، متوجه بی حالی و ناتوانی خودم شدم و گیجی خاصی به من دست میداد.

رفیقم نیز همین حالت را داشت، با وجود حالت خاصی که داشتم اما با کمک رفیقم به سمت درمانگاه رفتیم و آنجا دیگر جانی در بدن نداشتم و بیهوش نقش بر زمین شدم. همان رفیقم نیز می گوید پس از بیهوشی تو من هم تلاش برای جابجایی تو داشتم که چشمانم سیاهی رفت و در کنار تو افتادم.

آن زمان ماسک تنفسی نداشتید؟

از شانس ما، اولین بمب شیمیایی در جنگ نصیب ما شد و آن زمان اصلا نمی دانستیم شیمیایی چیست و چند نوع دارد و چگونه کار می کند. ماسک هم داشتیم اما جنبه آموزشی بود.

از اینجا را برایم تعریف کرده اند که با بالگرد ما را به اهواز منتقل کردند. تمام بدنم پر از تاول شده بود و از درد گاهی فریاد می زدم و سپس برای ادامه درمان به تهران فرستاده شدیم. نوع شیمیایی تاول زا و اعصاب تشخیص داده بودند. چشمانم تا 4 ماه نابینا بود و به دلیل سوختگی در قسمت دهان زیاد نمی توانستم صحبت کنم و فقط گوش می کردم.

در بیمارستان رازی تهران بستری شدم و به دلیل اینکه تمام بدنم زخم داشت، ملافه ای دور ما پیچیده بودند. با مراقبت پرستاران چند ماه بعد تقریبا خوب شدم.

گفتگو با جانباز شیمیایی

بمب اتم بدتر است یا شیمیایی؟

به نظرم بمب شیمیایی، بمب اتم لااقل در همان لحظه تکلیف انسان را مشخص می کند. اما من 35 سال است که درگیر عارضه های مختلف هستم. من خودم مشکلی با این درد ندارم چون به من یادآوری می کند که کی هستم اما برای افراد خانواده دشوار است.

آمریکا، انگلیس و آلمان که فریاد حقوق بشر سر می دهد، اصلا انسانیت را درک نکرده اند که این بمب ها را ساختند و در دسترس صدام قرار دادند تا علیه کودکان، زنان و مرد ها استفاده کند. در یک روز چندین هزار نفر در حلبچه به وسیله بمب شیمیایی شهید شدند.

 

چند بار برای شرکت در مجمع بین المللی که با حضور برخی از قربانیان سلاح های شیمیایی و سیاست مداران کشور ها و سازندگان بمب های شیمیایی در لاهه تشکیل می شود، حضور یافته ام. فقط چند کشور هستند که پروتکل منع گسترش و استفاده از سلاح های شیمیایی را امضا نکرده اند.

به جانبازان شیمیایی مظلوم می گویند

 

مشکل تمامی جانبازان یکی است، اما به جانباز شیمیایی مظلوم می گویند. چون وقتی افراد با ما مواجه می شوند فکر می کنند مشکلی نداریم و سالم هستیم می گویند این که خوب می گردد، می خورند و می خوابند اسم شان هم گذاشتند جانباز! اما خبر ندارند که از درون اعضایمان در حال سوختن است. جانبازان شیمیایی دیده نمی شوند.

در سال چند ماه در بیمارستان بستری می شوم بدون کپسول هوا نفس کشیدن امکان پذیر نیست و چندین سال است که کپسول را همراهم به اینجا و آنجا می کشم.

 

به دلیل جابجایی کپسول های هوا، تاندون های رباط دست هایم کِش آمد

همسر آقای غلامی معتقد است که در زندگی با یک جانباز شیمیایی باید صبور بود و وقتی عصبی می شوند و درد می کشند ما هم به تبع آن ناراحت می شویم اما باید صبر کنیم خیلی ها جانبازان را درک نمی کنند و خاطره ما از یک جانباز شیمیایی فقط درد هایش است.

دلهره من این است که اگر کپسول هوا همسرم تمام شد سریع آن را تامین کنم و صبح تا صبح باید استرس کپسول هوا داشته باشم. برای مهمان شدن در خانه اقوام باید حداقل 3 کپسول را به آنجا می بردیم که خودش مشقت های بسیاری را به همراه داشت. به دلیل جابجایی کپسول های هوا، تاندون های رباط دست هایم کش آمد و کارم به فیزیوتراپی کشید.

 

آقای غلامی در ادامه می گوید: بعضا می شود که فرزندم از بیرون به خانه می آید و به من از داشته های دیگران و موفقیت هایشان می گوید. چگونه می توانم او را نصیحت کنم وقتی داشته ای نیست. برخی از فرزندان جانبازان و شهدا با وجود داشتن تحصیلات عالی بیکار هستند واقعا این مورد به یکی از دغدغه های من تبدیل شده است.

گفتگو با جانباز شیمیایی

بنیاد شهید توانسته است تمامی نیاز های شما را تامین کند؟

خیر، به طور مثال یک اسپری خاص است که آن را باید چند نوبت استفاده کنم اما به صورت آزاد باید تهیه کنم. کل هزینه درمان را بعضا باید خودمان بدهیم و بعد با رفت آمد بسیار چند درصدی را کم کنند و بقیه را برگردانند. بیشتر دارو ها را که دکتر تجویز می کند باید به صورت آزاد تهیه کنیم.

دارو های بیماران شیمیایی در همه جا یافت نمی شود به خاطر اینکه بیمه دی بدهکاری اش را به داروخانه ها نمی دهد آن ها هم یا دارو را نمی آورند و یا به صورت آزاد عرضه می کنند.

گفتگو با جانباز شیمیایی

بعضی اوقات چون می دانم هزینه ها پس از چندین ماه هم از طریق بیمه بر نمی گردد، کاغذ ها و صورتحساب را پاره می کنم. الان 8 ماه است که از ارائه مدارک پزشکی ام به بیمه می گذرد اما خبری نشد.

متاسفانه قرار داد بنیاد شهید و بیمه دی مطلوب نیست و به نفع جامعه هدف بنیاد تمام نمی شود. بنیاد شهید در طول این 35 سال و از اولین روزی که شیمیایی شده ام تا کنون 2 تا 3 بار برای دیدار آمده اند.

مجموعه ایثار در باغ جنت شیراز برای جامعه ایثارگری ساخته شد اما وقتی پسر جانباز به آنجا می رود به نحوی به او نگاه می کنند که دیگر پایش را در آنجا نمی گذارد.

انتهای پیام/

https://newsromm.dana.ir/1622315
ارسال نظر
نظرات